نمیدونم این حرفا رو چرا اینجا مینویسم ولی دلم میخواد فقط بنویسم

ساختن یه وبلاگ جدید چند دقیقه طول میکشه ولی ترسم از این بود که فراموش کنم حس و حال این روزهایم را

روز اربعین پارسا مرتب این شعر و زمزمه میکرد

تشنه آب فراتم ای عجل مهلت بده 

تا بگیرم در بغل قبر شهید کربلا

و با هر با تکرار قلبم و به آتش میکشید

خدایا کی قسمتمون میشه ؟!

دوستی میگفت خدا را شکر که سفر کربلا به لیاقت آدما برنمیگرده وگرنه چه کار میکردیم ما ؟

این روزها شوقی عجیب وجود هر سه تایی مون و گرفته نه اینکه قبلاً نبوده ولی این روزها بیتاب تر از همیشه ایم ...

یا امام حسین (ع)

شنبه 16 دي 91 / 22 صفر

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ديروز تو راديو يه خاطره از يه زائر كربلا تعريف ميكرد
ميگفت رفتيم كربلا تو راه برگشت چند ساعت كه از كربلا دور شديم همه خسته بوديم سرمون و به صندلي ها تكيه داديم و خوابيديم يه مقدار كه گذشت ديديم يكي از همسفرامون بلند بلند گريه ميكنه و صدا ميزنه يا امام رضا
(ع)... يا امام رضا (ع)
ميگفت رفتيم كنارش يه كم آب بهش داديم خورد و آروم كه شد
گفتيم :
ما از كربلا ميايم
زمان و مكان يادت رفته
ما كه مشهد نبوديم
مشهد هم نميريم
چيه يا امام رضا
(ع) يا امام رضا (ع) ميگي
گفت :
خواب ديدم تمام اتوبوس با هم بوديم يه آقايي و ديديم كه گفتن امام حسين (ع) هست رفتيم ازشون تشكر كنيم كه ما رو طلبيدن و به كربلا مشرف شديم
يه لحظه آقا سرشون و بلند كردن و گفتن از من تشكر نكنيد
هر كس از ايران مياد دعوت نامش و امام رضا(ع) به من ميده
بريد از امام رضا (ع) تشكر كنيد

**********************************
خيلي دلم هواي كربلا كرده ... همه چيز محياست بجز دعوت نامه
يا امام رضا
(ع) مددي

شنبه 23 دي91 / آخر صفر

**********************************

 

سه شنبه 8 اسفند 91

 نمیدونم چی بگم

 خیلی ذوق زده شدم

 الان احساسم اصلاً قابل وصف نیست

 ثبت ناممون قطعی شد

 تاریخ رفتنمون هم 2 فروردین 92

 خدایا شکرت

 

دل من بی قرار کربلاته

همه میگن بهشت ایوون طلاته

دیگه اینجوری عادت کردم آقا 

دیگه کرب و بلام تو روضه هاته....


کرامت میکنی با یک اشاره

رخ تو آسمون چشمات ستاره

واسه لطف نگاه مهربونت

غریب و آشنا فرقی نداره....

 

 

*******************************
دوشنبه 22 اسفند 91

 

گفتم آی امام رضا (ع) تورو به حق مادرت
یه نگاه کن به دل سیاه این کبوترت

من غلامتم تو باید به دلم شاهی کنی
برای زیارت حسین (ع) من ویاری کنی

میون درد و دلام توی همین حال و هوادیدم
دیدم انگاری نشسته روبه روم امام رضا(ع)

دیدم آقای غریبم داره گریه میکنه
سرتکون میده ازم داره گلایه میکنه

میگه آی اونی که حال خودت و خوب می دونی
تو که صبح تا شب داری دل من میسوزونی

با چه رویی اومدی پیش من اما م رضا(ع)
با چه رویی اومدی میخوای بری کرببلا

به حریم ما تا محرم نشی فایده نداره
کربلا بری و آدم نشی فایده نداره

به آقام گفتم امام رضا(ع) به حق مادرت
یه نگاه کن به دل سیاه این کبوترت

تا که از صدق و صفا عاشق و مبتلابشم
اونجوری که تو میخوای زائر کربلابشم

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اول فروردین 92

خدایا ممنون به خاطر همه اتفاقهای خوبی که امسال قراره بیفته

میدونم بهترین سال عمرمه چون شروعش سفر به کربلاست

فردا راهی هستیم

خدایا نمیدونم چطور شکر کنم این نعمتت را

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

10 فروردین 92

رفتیم به سرزمین عشق

رفتیم و برگشتیم

رفتیم و دیدیم کاظمین ، همون عطر و صفای حرم امام رضا (ع) را

رفتیم و دیدیم غربت سامرا را ، سامرا ی غریب . سامرای غریب . سامرای غریب

رفتیم و دیدیم مرقد ساقی را

رفتیم و دیدیم مرقد ارباب را

رفتیم و دیدیم تل زینبیه را

رفتیم و دیدیم خیمه گاه را

رفتیم و دیدیم قبور دو طفلان مسلم را

رفتیم و دیدیم مرقد امیرالمومنین را

رفتیم و دیدیم مسجد کوفه را و جای تک تک قدمهای مولا را 

رفتیم و دیدیدم مرقد مسلم را ، میثم را ، مختار را...

رفتیم و دیدیم تمام عشق را

خدایا شکر

 


 

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : | | نویسنده : مدیر |
.: Weblog Themes By SlideTheme :.